احساس

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

احساس

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

احساس

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ...

آخرین مطالب

پیوندها

هر چی هم که اینجا کمتر بیام، باز وبلاگ قدیمی تره برام و حس خاطره انگیزیش بیشتره.

بازم تولدم شد، یه تولدِ غمگینه دیگه، مثه خیلی از سال های دیگه.

تولد امسالم مصادف شده با اولین روز ماه محرم، نمی دونم این تصادف خوبه یا بد. اما هرچی که هست دلم نشونه می خواد.

یا امام حسین هرچقدرم بد باشم دوست دارم. کربلات که مارو نبردی، هرچی گفتیم گفتی نه، باشه، اما حداقل یه نشونه بهم بده یه نشونه که بفهممش، یه کاری کن از این حال بد در بیام تو که می دونی چقدر داغونم، می دونم اگه بخوای می تونی، خدا که فعلا قهر کرده شایدم من قهر کردم، بهش می گم همه چیزت جبره، ناراحتم می شه

 اینجا راحت تر می نویسم چون یه جورایی دفتر خاطرم بود. چون کمتر من و اینجا می شناسن. انگار بیشتر می تونم خودم باشم. 

دلم این روزا حالش خیلی خرابه، موندم باهاش چی کار کنم که آروم بشه. یجورایی با این حال بدش مونده رو دستم و کاری از دست کسی انگاری برنمی آد، حتی انگاری امام رضام جوابش کرده. آخه می دونی اینجا دکترجواب کرده ها هم می رن پیش امام رضا و خیلی هاشون جواب می گیرن اما وقتی خود امام رضا جوابتو کنه اون وقت باید چی کار کرد.

یه روزی عاشق روز تولدم بودم و برام خیلی روزِ خاصی بود حتی خاص تر از روز اول عید اما حالا یکی از تلخ ترین روزای زندگیمه. دلم می خواست یه موشک می زدن و این روز و از تقویم و تاریخ حذف می کردن.

ذره ذره آب می شم اما به آخرم نمی رسم و تموم نمی شم. یعنی تموم می شم اما دوباره می سوزم و این دور ادامه داره، خدایا یا تمومش کن این همه سردرگمی و عذاب و درد از حال خوب و بهم بده و نشونه برا دلم یا... هرچند تو اون دنیا هم باید همچنان عذاب پس بدم.

وقتی می گم جبره پس نگو نیست.

بازم جز خودت هیچ کس و ندارم، اگه هستی کمک کن خیلی تنهام، خیلی حالم خوب نیست...


الهی و ربی من لی غیرک ...
۳۱ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۴۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر


دلم هوای باران داد...

از آن باران ها که ببارد و ببارد و ببارد...

هوای دل من تا ابد خیس است...

وقتی خاطره ها همه زندگی ات را بگیرند...

می فهمی خاطره ها همان ابرهای باران زای آسمان است....

 

پی نوشت: خیلی وقت بود ننوشته بودم اینجا.

امروز تولد امام رضاست...

و روز جمعه...

اللهم عجل لولیک الفرج

الهی و ربی من لی غیرک ...
۱۳ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

شاید دوباره روزی در تو نوشتم...

الهی و ربی من لی غیرک ...
۰۵ خرداد ۹۶ ، ۱۶:۲۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

همه تو تکاپواند

یکی دنبال تکمیل سفره هفت سینشه

یکی دنبال ست کردن لباسای عیدشه

یه عده دارن برنامه مسافرتشونو می چینن و آماده سفرشون می شه

یه عده...

اما تو، تو کنج تنهایی خودت، از این همه دست و پا زدنای مردم تعجب می کنی و هیچ حسی به این تحویل سال نداری...

فقط می دونی یه سال بزرگ تر شدی

یه سال به مرگ نزدیک تر شدی

یه سال از همه خاطراتی که پشت سر خودت داری، دورتر شدی...

آخرِ سال خوبی نبود، خیلی ها پر کشیدن

و یکی از اون خیلی ها، دقیقا چند روز مونده به بهار، افشین یداللهی بود.

درسته که مرگ، ناگهانیه، اما این خیلی ناگهانی تر بود، جای ایشون و هنرشون  خیلی خالی می مونه....

اما چه می شه کرد، نظم دنیا همینه و همه چی برنامه داره

حتی رفتنامون.

خدایا حال دلامونو خوب کن.

خودت می دونی این یکی از دعاهای همیشگیمه.

ایشاالله تعطیلات به همه خوش بگذره.

و بهار زیبایی رو آغاز کنیم.

دیگه 95 به طور حقیقی هیچوقت تکرار نخواهد شد مگر در ذهن هایمان.


30 اسفند 95.


#خودنوشت

الهی و ربی من لی غیرک ...
۳۰ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

چقد خاموش بود...

وقتی مزار استاد بنان رو دیدم فکر نمی کردم واقعا مزار صدای الهه ی ناز این طور باشه...

نه یه نشونه ای نه یه...

خیلی جا خوردم...

نشستم سر مزارش و الهه نازش رو پخش کردم و گوشش دادم...

حس خوبی بود...

حس یادآوری خاطرات...

حس...

مزار شاملو...

یه حس غربت عجیبی داشت...

تازه اولش که با بچه ها کلی گشتیم تا مزارهاشون و پیدا کنیم...

حس و حال خوبی بود...

دارم فکر می کنم وقتی عاقبت هممون خوابیدن زیر این خاکای سرده

پس چرا سعی نمی کنیم با هم مهربون تر باشیم و به جای اینکه مچ هم و بگیریم، بیشتر دستای هم و بگیریم...

مزار استاد بنان

مزار شاملو

با هم مهربون باشیم

الهی و ربی من لی غیرک ...
۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

جاده شمال...

بعد چند ماه...

عکاس: خودم 

الهی و ربی من لی غیرک ...
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۲:۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۰

آمدی تا کویر قم به یمن ورودت گلستان شود

آمدی تا پناهگاه ِدل های بیقرار باشی

و امید جان های خسته

به دنبال رضایت آمده بودی

که در این خاک ماندگار شدی

و رضایت را ندیدی.

به حق دلِ منتظر و بیقرارتان

حواستان باشد

به دلتنگی ها و بیقراری های زاءرانت

که سخت محتاج نگاه شما هستند...

سالروز ورودت به خاک قم را  مبارک می دارم.

یا حضرت معصومه

الهی و ربی من لی غیرک ...
۰۳ دی ۹۵ ، ۱۵:۳۷ موافقین ۱ مخالفین ۰

هیچ وقت سراغ کسی که یک بار بی دلیل و یک آن رهایت کرد نرو

حتی اگر یک روز برگشت و با حرفایش دلخوشت کرد، دلخوش نشو

می دانی آدم ها فراموش کار شده اند

گاهی زخم هایشان را فراموش می کنند به جرم دوست داشتنشان

اما تو یادت نرود

کسی که یک بار بی بهانه تو را شکست

بارها می تواند این کار را بی بهانه یا با بهانه های ساختگی خودش انجام دهد

آن هم با شدت بیشتر

چون هر چه بیشتر بمانی سخت تر می شود

بگذار رفتنی قبل اینکه دلی از تو بگیرد

راهش را بردارد و برود

تا کمتر آسیب ببینی...

م-م

الهی و ربی من لی غیرک ...
۰۲ دی ۹۵ ، ۰۷:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰
ظاهرا قطار مرگ ریلش رو کج کرده این بار روی آشناهای ما
همین چند روز پیش بود که خبر مرگ یه آشنارو بهم دادن، و حالا دوباره امشب...
یک نفرِ دیگه
عجب دنیاییه
حالا بهمدیگه ظلم کنیم، هم و بسوزونیم، بهمدیگه آزار برسونیم
آخرش یه وجب خاکه و اون دنیایی که باید جواب تک تک این ظلم هارو داد
حالا دل بسوزونید شماها که بی حد و حساب این کار و می کنید.

پی نوشت: خدایا کمکم کن من از اون آدم هایی نباشم که راحت دل می سوزونن.
الهی و ربی من لی غیرک ...
۲۶ آذر ۹۵ ، ۱۸:۵۵ موافقین ۰ مخالفین ۰

صبح که منظره ی پشت پنجره را نگاه کردم

زمین چون صورتی که از اشک شبانه بارانی شده، از باران دیشب، خیس بود

این روز تلخ و سرد پاییزی

یادآور هجوم یکی از تلخ ترین اتفاق ها

کاش می شد زمان را برگرداند به قبل این روز

و نگذاشت هیچ وقت این روز برسد...

کاش می شد به گونه ای دیگر بود

از آن نوعِ کمیاب انسانی

که انسان های دیگر را دید

و بی انصافانه از کنارشان عبور نکرد

الهی و ربی من لی غیرک ...
۱۲ آذر ۹۵ ، ۰۹:۲۳ موافقین ۰ مخالفین ۰