احساس

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

احساس

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

احساس

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ...

آخرین مطالب

پیوندها

پاییز اناری...

سه شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۵۶ ق.ظ

و از شمال ات دوری و از باران های گاه و بی گاه پاییزی اش محروم ...

و خیلی وقت ها که ارتباطی با یک آشنا از آن خطه برقرار می کنی از باران اش می شنوی ...

و باران یعنی تو برمی گردی ...

و باران یعنی آب زدن به خاطراتت ...

بعضی زخم ها در زندگی تا ابد باز می مانند ... حتی اگر بخواهی پانسمانشان هم کنی

باز از درون بازاند ...

و خیلی ساده با تلنگری کوچک حسابی رویشان نمک ریخته می شود 

و پرتت می کند به تمام آن چیزهایی که از آن فرار می کنی ...

و بد می سوزاند جگرت را این زخم ها...

این روزها کیشم و منتظرم تا با یک تلنگر مات شوم و براستی خیلی زجرآور است...

اینکه مثل بازی مار و پله ، این همه فرار کنی از نیش مارها

اما در یک لحظه در جلوی نیش مار قرار بگیری و پله های زیادی رو به پایین سرازیر شی...

یه نیمکت خالی پاییزی،شب تاریک،شب خلوت

و اشک هایی که می ریزی تو این هوای پاییزی

و بارونی که باید باشه و نیست ...

پاییز فصل انارهای سرخ،سرخیِ به رنگ خون جگر...

و برگ های پاییزی اش که خیلی شاید شبیه کسانی اند که می ریزند ...که ویران می شوند...

پانوشت : این عکس دیروز صبح گرفته شد ...



۹۵/۰۸/۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
الهی و ربی من لی غیرک ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی