احساس

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

احساس

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

احساس

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند ...

آخرین مطالب

پیوندها

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است


نمی تونم بگم قلباً دوس نداشتم ، ولی شرایط و که دیدم ترجیح دادم نرم

اما غروب خودت دعوتم کردی ...

نمی دونم قضیه چیه ، همچین اتفاقایی قبلا هم برام افتاد

حالا که دعوتم کردی پس خودت کمکم کن که از پسش بر بیام  و شرمنده نشم ...

الهی و ربی من لی غیرک ...

 

الهی و ربی من لی غیرک ...
۳۱ فروردين ۹۵ ، ۲۲:۵۲ موافقین ۱ مخالفین ۰

سلام

خدایا امشب به نیت دعای کمیل رفته بودم ..اما ...

خودت حالا که دعوتم کردی ...حالا که ناله هامو شنیدی ...

خودت خواستی بیام...حالا که خودت خواستی من و کمکم کن ...

الهی و ربی من لی غیرک ...

اللهم عجل لولیک الفرج ...

الهی و ربی من لی غیرک ...
۲۶ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰

جووووونم در اوووومد تا بلیط گرفتم

حتی تا آخرین لحظه می خواستم انصراف بدم

مامانمم کنارم وایساده بود

لحظه آخر فکر کنم انصرافم زدم اما ...

چقد سخته بعد یه تعطیلیه طولانی باید برگردی

باید دور شی از خونت

و نمی دونی دفعه دیگه ای وجود داره که به خونه بیای...

زنده هستی ...

هووووووووف

خدایا خودت به هممون کمک کن ...

این جدایی ها جوون آدم و در می آره ...

پی نوشت : فقط چند ساعته دیگه مونده تا اینکه برم ، کاش دل نداشتم

دلم برا خونمون تنگ می شه ...

لعنت به جدایی ها ...

خیلی سعی کردم بابامو راضی کنم خونه مونو بفروشیم و بیان تو شهری که من هستم

اما بابام نمی تونه اینجا رو ول کنه...نمی تووونه...

بغض...حال بد...


الهی و ربی من لی غیرک ...
۱۴ فروردين ۹۵ ، ۱۱:۵۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳ نظر

بارون تمام طول شب و بارید و هنوزم داره می باره

نمی دونم از غم کی یا چی داره این همه اشک می ریزه آسمون...!

 من عاشق این بارونام ، اما حیف که تو اون شهر که می رم از این بارونا نداره...

خیلی وقته ننوشتم...و این خیلی بده ...

کم کم رسید روزایی که باید می رسید

(اونم بعد یه تعطیلات نسبتا طولانی... )

همون روزای دوباره خداحافظی از خانواده و خونه و ...

این رفتن هر جور حساب کنی خیلی سخته ، خیلی ...

گاهی چقد ربات بودن خوبه ...

امشب بابام گفت اگه اشتباه نکنم ،دیگه مهمونم دیگه...

واقعا همیشه آدما تو این دنیا مثه یه مهمونن

کاش بعد رفتنمون بگن ، چه مهمون خوبی بود...

هر چی هم باشم ، وقتی نباشم جام تو خونه خالی می شه ...

حالا جدا از این حرفا و صحبت های دلی ...چقد برا این تعطیلات برنامه داشتم و

 کتابامو آوردم که از این زمان استفاده درست کنم

اما واقعا نمی دونم چی شدکه اینطور شد ..شایدم می دونم:-(

(الان خیلی نادمم :-( ، کاش زمان به قبل از شروع تعطیلات بر می گشت ... )

خدایا ختم به خیر کنه همه چیزو ...

خدایا خودت یه کاری کن ، کمکم کن

به همه کمک کن ، به منم کمک کن ...


الهی و ربی من لی غیرک ...
۱۳ فروردين ۹۵ ، ۰۵:۲۵ موافقین ۰ مخالفین ۰